ورود | ثبت نام
captcha
با ورود و یا ثبت نام در وبسایت رسمی دکتر مردان شما شرایط و قوانین استفاده از سرویس‌های سایت دکتر مردان و قوانین حریم خصوصی آن را می‌پذیرید.
ورود | ثبت نام
captcha
با ورود و یا ثبت نام در وبسایت رسمی دکتر مردان شما شرایط و قوانین استفاده از سرویس‌های سایت دکتر مردان و قوانین حریم خصوصی آن را می‌پذیرید.

بازی روانی بله اما در مشاوره؛ ریشه‌ها و راهکارهای رهایی

خواندن این مطلب

8 دقیقه

زمان میبرد!

بازی روانی بله اما در مشاوره؛ ریشه‌ها و راهکارهای رهایی

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که فردی با آشفتگی فراوان به سراغتان بیاید، ساعت‌ها از بن‌بست زندگی، رابطه یا کارش بگوید و مشتاقانه بپرسد: «به نظرت من باید چه کار کنم؟» شما نیز با دلسوزی تمام، بهترین راهکارهای ممکن را روی میز می‌گذارید. اما درست در همان لحظه که انتظار دارید روزنه‌ای از امید باز شود، با دیواری غیرقابل‌نفوذ مواجه می‌شوید: «بله، اما این راه در مورد من جواب نمی‌دهد»، «بله، حرفت کاملاً درست است، اما اگر شرایط را می‌دانستی متوجه می‌شدی شدنی نیست»، «بله، اما فلانی هیچ‌وقت اجازه نمی‌دهد…».

در پایان این گفتگو، فردِ مشورت‌گیرنده با چهره‌ای حق‌به‌جانب اما ناامید اتاق را ترک می‌کند و شما می‌مانید با حجمی از فرسودگی، درماندگی و این احساس مبهم که گویی تمام تلاشتان بیهوده بوده است. این چرخه فرساینده، یک اتفاق تصادفی یا صرفاً تفاوت دیدگاه نیست؛ این الگوی ارتباطی در اتاق درمان و تحلیل رفتار متقابل (TA)، نامی بسیار مشخص دارد: بازی روانی «بله، اما…» (Why Don’t You, Yes But).

در این الگو، هدف ناخودآگاه فرد نه حل مسئله، بلکه اثبات «حل‌نشدنی بودن مسئله» است. برای درک عمیق این که چرا ذهن ما یا اطرافیانمان وارد چنین دام فرساینده‌ای می‌شود، باید لایه‌های پنهان روان، ساختارهای طرحواره‌ای و حتی واکنش‌های فیزیولوژیک سیستم ایمنی روانی را کالبدشکافی کنیم.

ظاهر ماجرا در برابر نیت ناخودآگاه؛ در اتاق فکر چه می‌گذرد؟

در سطح اجتماعی و کلامی، مکالمه کاملاً منطقی به نظر می‌رسد: فردی نیازمند کمک (با موقعیت ذهنی کودک آشفته) به سراغ فردی دیگر می‌رود و از وضعیت بالغ یا والد او تقاضای راهنمایی می‌کند. اما در سطح روان‌شناختی و زیربنایی، پیام دیگری در جریان است: «من به تو ثابت خواهم کرد که هیچ راهی وجود ندارد و حتی تو با تمام دانشت، توانایی نجات مرا نداری.»

یکی از مراجعانم در کلینیک تهران که مدیریت یک تیم استارتاپی پرفشار را به عهده داشت، جلسات اول را دقیقاً با همین ریتم پیش می‌برد. او با کوهی از یادداشت‌ها درباره تداخل وظایف و اضافه‌کاری نیروهایش می‌آمد و به هر تغییر کوچک در چیدمان اداری پاسخ می‌داد: «بله، ولی ریتم کار در تهران آن‌قدر نامنظم است که نمی‌شود به این ساختارها تکیه کرد.» وقتی عمیق‌تر شدیم، مشخص شد او با رد کردن مکرر راهکارها، نوعی اقتدار منفی را بازتولید می‌کرد: برتری یافتن بر راهنما از طریق ناکام گذاشتن او.

پویاشناسی این پدیده بر مبنای مثلث کارپمن شکل می‌گیرد. فرد ابتدا در نقش «قربانی» ظاهر می‌شود و طرف مقابل را به نقش «نجات‌دهنده» دعوت می‌کند. به‌محض اینکه نجات‌دهنده پیشنهاد یا پیشنهادات خود را ارائه می‌دهد، قربانی با سلاح «بله، اما…» تک‌تک آن‌ها را ابطال می‌کند تا جایی که نجات‌دهنده کلافه و ناامید شود. در این نقطه، چرخش رخ می‌دهد: فرد مشورت‌گیرنده پیروزمندانه طرف مقابل را به «آزارگر» یا «متخصصی ناکارآمد» تبدیل می‌کند و خود مجدداً در جایگاه امن مظلومیت و بی‌گناهی می‌نشیند.

پاداش‌های پنهان؛ چرا ذهن به این بازی چنگ می‌زند؟

هیچ رفتار پایداری در روان انسان شکل نمی‌گیرد مگر آنکه منفعت ثانویه‌ای پشت آن پنهان باشد. وقتی فردی راهکارها را یکی پس از دیگری پس می‌زند، ذهن او پاداش‌های ناخودآگاه متعددی دریافت می‌کند که برایش بسیار باارزش‌تر از خودِ حل مسئله است:

  • فرار از مسئولیت سنگین اقدام: حل واقعی مسئله مستلزم تغییر، اضطرابِ مواجهه با شکست و پذیرش هزینه‌های شخصی است. وقتی ثابت کنید هیچ راهی شدنی نیست، ماندن در وضعیت رکود کاملاً موجه و اخلاقی جلوه می‌کند.

  • کسب توجه و نوازش‌های روانی ترحم‌آمیز: برای فردی که الگوهای ارتباطی سالمی یاد نگرفته، رنجور بودن ساده‌ترین راه برای جلب توجه، شفقت و مراقبت اطرافیان است.

  • احساس پیروزی پنهان بر دیگری: خلع سلاح کردن طرف مقابل و دیدن ناتوانی او در ارائه راه‌حل، توهمی موقت از هوش و تمایز به فرد می‌دهد: «مسئله من آن‌قدر پیچیده و عمیق است که عقل هیچ‌کس به آن نمی‌رسد.»

  • تأیید باورهای بنیادی ناامیدکننده: برای بسیاری از افراد، امنیت در «پیش‌بینی‌پذیری رنج» است، نه در ابهام یک تغییر موفقیت‌آمیز. ذهن تلاش می‌کند باور همیشگی خود را زنده نگه دارد: «دنیا جای غیرقابل‌تغییری است.»

اخیراً در جلسه آنلاینی با یک مهندس مقیم برلین متوجه شدم که این چرخه چطور می‌تواند در بستر مهاجرت بازتولید شود. او به‌شدت از حس انزوا و ناتوانی در برقراری ارتباط با همکاران آلمانی شکایت داشت، اما هر توصیه‌ای درباره کلاس‌های زبان تخصصی یا پیوستن به گروه‌های تفریحی را با «بله، اما آلمانی‌ها بسیار سرد هستند و فرهنگ ما را درک نمی‌کنند» متوقف می‌کرد. رد کردن راهکارها برای او، سدی دفاعی در برابر اضطراب عمیق طرد شدن و شکست در تجربه ادغام فرهنگی بود. تا زمانی که مشکل «غیرقابل‌حل» باقی می‌ماند، عزت‌نفس شکننده او از گزند ارزیابی مصون بود.

ریشه‌های شناختی و طرحواره‌ای؛ تله‌هایی که مانع تغییر می‌شوند

بازی «بله، اما…» به صورت انتزاعی متولد نمی‌شود؛ این رفتار ریشه در طرحواره‌های ناسازگار اولیه‌ای دارد که در دوران رشد تثبیت شده‌اند:

۱. طرحواره وابستگی / بی‌کفایتی

افرادی که این طرحواره را حمل می‌کنند، در عمق روان خود احساس می‌کنند بدون حمایت پیوسته دیگران قادر به اداره امور خود نیستند. آن‌ها مدام طلب کمک می‌کنند تا مطمئن شوند تنها نمانده‌اند، اما هرگز به راهکارها عمل نمی‌کنند؛ زیرا اگر مسئله واقعاً حل شود، توجیه آن‌ها برای چسبیدن به فرد حامی از بین خواهد رفت.

۲. طرحواره شکست

باور به این که «من در مقایسه با همسالانم ذاتاً ناکارآمد هستم و هر کاری انجام دهم به شکست ختم می‌شود». برای این ذهن، تلاش نکردن بسیار کم‌خطرتر از تلاش کردن و شکست خوردن است. «بله، اما…» بهترین ابزار دفاعی برای جلوگیری از ورود به زمین مسابقه است.

۳. طرحواره منفی‌گرایی و بدبینی

در این حالت، توجه انتخابی ذهن منحصراً روی نقاط تاریک، خطرات احتمالی و موانع متمرکز است. در گفت‌وگویی که با پدری نگران از اصفهان درباره افت تحصیلی فرزندش داشتم، هر رویکرد رفتاری یا تغییر الگوی تشویق در خانه، سریعاً با این پیش‌بینی تیره پاسخ داده می‌شد: «بله، اما این نسل اصلاً با حرف حساب جلو نمی‌رود و فقط وقتمان تلف می‌شود.» ذهن بدبین، نیمه خالی لیوان را چنان قطعی و تام می‌بیند که اجازه آزمودن راه‌حل‌های کوچک را هم به خود نمی‌دهد.

پاسخ فیزیولوژیک و ریتم‌های مغزی در حالت مقاومت شناختی

پدیده‌ای که در سطح کلامی به عنوان «لجاجت» یا «بهانه‌تراشی» دیده می‌شود، در لایه زیستی اغلب بازتابی از انجماد یا دفاع روانی است. وقتی فرد احساس می‌کند کنترل شرایط را از دست داده، سیستم خودمختار او وارد فاز برانگیختگی دفاعی یا درماندگی آموخته‌شده می‌شود.

در جلسات ارزیابی نقشه مغزی و الکتروانسفالوگرافی کمی (QEEG)، بارها دیده‌ام که در افراد دچار نشخوار فکری مزمن، شبکه حالت پیش‌فرض (Default Mode Network) فعالیتی نامتعادل دارد. در این وضعیت، تولید بیش از حد امواج کند تتا در نواحی مرکزی یا درهم‌تنیدگی بیش از حد امواج بتا در نواحی فرونتال، اجازه چرخش روان شناختی و انعطاف‌پذیری رفتاری را نمی‌دهد. ذهن در یک چرخه بسته گیر می‌افتد؛ در این حالت، شنیدن هر پیشنهاد جدید نه به عنوان فرصتی برای رشد، بلکه به منزله یک فشار بیرونی یا تهدیدی ادراک می‌شود که نیازمند دفع سریع است. پاسخ «اما…» دقیقاً همان شلیک دفاعی است که برای بازگرداندن سیستم به حالت سکونِ آشنا شلیک می‌شود.

خروج از دام؛ چگونگی شکستن این چرخه برای دو طرف ارتباط

تغییر این الگوی فرساینده نیازمند آگاهی، تنظیم مرزها و تغییر قواعد مکالمه است؛ چه شما فردی باشید که همیشه در جایگاه مشاور گیر می‌افتد، و چه کسی که خودش مدام به این تله می‌افتد.

اگر در دام «مشاور خسته» گیر افتاده‌اید:

  • نقش نجات‌دهنده را زمین بگذارید: به‌محض شنیدن اولین «بله، اما…»، ارائه راه‌حل را متوقف کنید. راهکار دادن سوخت اصلی این بازی است.

  • توپ را به زمین خودش برگردانید: به‌جای پاسخ دادن، از او بپرسید: «اگر فرض کنیم همه این راه‌ها بن‌بست است، خودت چه تصمیمی داری بگیری؟» یا «فکر می‌کنی اگر هیچ چیز تغییر نکند، شش ماه دیگر وضعیت چطور خواهد بود؟»

  • همدلی هیجانی را جایگزین مشاوره منطقی کنید: گاهی فرد نیازی به منطق ندارد، فقط می‌خواهد رنجش دیده شود. گفتن جمله‌ای مثل «به نظر می‌رسد شرایط واقعاً برایت طاقت‌فرساست و در این لحظه فشار زیادی را تحمل می‌کنی»، بازی را متوقف می‌کند؛ زیرا نقش مدنظر او برای مقابله از بین می‌رود.

  • به بازی اشاره روشن کنید: در روابط صمیمانه می‌توانید با احترام و آرامش بازخورد دهید: «متوجه شدم برای هر ایده‌ای که مطرح می‌کنم دلیلی برای نشدنش داری؛ به نظرت واقعاً دنبال راهکاری یا صرفاً نیاز داری کسی حالت را بشنود؟»

اگر خودتان مکرراً از عبارت «بله، اما…» استفاده می‌کنید:

  • توقف و مشاهده: قبل از به زبان آوردن کلمه «اما»، چند ثانیه مکث کنید. از خود بپرسید: آیا واقعاً قصد دارم از این ایده بهره ببرم، یا ناخودآگاه در حال دفاع از موقعیت فعلی‌ام هستم؟

  • آزمایش‌های رفتاری مینیاتوری: به‌جای تغییرات بنیادین، به دنبال اقداماتی باشید که درصد خطر و هزینه اجرایی آن‌ها نزدیک به صفر باشد. به این فکر کنید که کدام بخش از پیشنهاد را می‌توانید فقط برای چند روز امتحان کنید.

  • کالبدشکافی ترس از حل مسئله: بررسی کنید که اگر این بحران واقعاً حل شود، چه مسئولیت‌هایی بر دوش شما خواهد افتاد که اکنون از روبه‌رو شدن با آن‌ها طفره می‌روید؟

بدن و روان انسان همیشه تمایل دارند به مسیرهای آشنا بازگردند، حتی اگر آن مسیر، تکرار بی‌پایان یک چرخه فرساینده باشد. شناسایی این بازی‌ها نخستین گام برای بازیافتن قدرت اقدام و عبور از درماندگی آموخته‌شده به سمت کارآمدی واقعی است.

درباره نویسنــده
نویسنده
فهیمه مردان
نظرات کاربـــران
فاقد دیدگاه
دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است. اولین دیدگاه را شما بنویسید.
ثبت دیدگاه

دسته بندی مطالب

محصولات جدید

زوج درمانی
تومان
3,000,000
تمرینات شناختی
تومان
1,500,000
نقشه مغزی
تومان
3,000,000
تست IVA2
تومان
1,500,000
نوروفیدبک
تومان
1,600,000
مشاوره فردی
تومان
2,600,000

جستجو کنید ...

تبلیغات