ورود | ثبت نام
captcha
با ورود و یا ثبت نام در وبسایت رسمی دکتر مردان شما شرایط و قوانین استفاده از سرویس‌های سایت دکتر مردان و قوانین حریم خصوصی آن را می‌پذیرید.
ورود | ثبت نام
captcha
با ورود و یا ثبت نام در وبسایت رسمی دکتر مردان شما شرایط و قوانین استفاده از سرویس‌های سایت دکتر مردان و قوانین حریم خصوصی آن را می‌پذیرید.

نقش هوش هیجانی رهبری در بحران و احیای تیم‌های ناامید

خواندن این مطلب

6 دقیقه

زمان میبرد!

نقش هوش هیجانی رهبری در بحران و احیای تیم‌های ناامید

وقتی بحران اقتصادی، تعدیل نیرو یا ابهام مزمن به جان یک مجموعه می‌افتد، نخستین چیزی که فرو می‌ریزد بهره‌وری نیست؛ امنیت روانی و جریان پیوند هیجانی میان افراد است. در این شرایط، سکوت سنگینی اتاق‌های جلسات را پر می‌کند، اشتیاق جای خود را به رخوت می‌دهد و مدیران اغلب با دستپاچگی به سراغ تکنیک‌های انگیزش مالی، تارگت‌های فشرده‌تر یا سخنرانی‌های کلیشه‌ای می‌روند. واقعیت بالینی این است که یک سیستم انسانی زخمی با وعده‌های تزریقی درمان نمی‌شود. بازگرداندن امید به تیمی که دچار فرسودگی و رکود شده، نیازمند بازتنظیم اتمسفر هیجانی و درک عمیق سازوکارهای روانی و فیزیولوژیک انسان‌هایی است که زیر بار فشار دوام آورده‌اند.

هوش هیجانی در قامت رهبری، صرفاً مهربان بودن یا حفظ لبخند در برابر مشکلات نیست. هوش هیجانی یعنی توانایی نام‌گذاری اضطراب‌های ناگفته، مهار تکانه‌های خودتحمیلی در بحران و ساختن فضایی که در آن مغز افراد به‌جای تقلا برای بقا، فرصت بازیابی انرژی روانی پیدا کند.

سرایت هیجانی؛ سیستم عصبی مدیر چگونه تیم را کوک می‌کند؟

انسان‌ها موجوداتی زیستی با سیستم‌های عصبی متصل به یکدیگرند. تنش عضلانی، ریتم تنفس سطحی و آشفتگی درونی فردی که در رأس یک تیم قرار دارد، بدون حتی یک کلمه صحبت به اطرافیان منتقل می‌شود. پدیده‌ای که در روان‌شناسی سازمانی از آن تحت عنوان «سرایت هیجانی» یاد می‌کنیم، دقیقاً از همین مکانیزم فیزیولوژیک تغذیه می‌کند.

یکی از مراجعانم در تهران که مدیریت یک شرکت نرم‌افزاری چهل‌نفره را بر عهده داشت، با افت شدید عملکرد و استعفاهای پیاپی اعضای کلیدی به کلینیک مراجعه کرده بود. در بررسی‌ها مشخص شد او پس از لغو دو قرارداد بزرگ، هر روز با فک قفل‌شده، نگاه مضطرب و بررسی‌های وسواس‌گونه وارد دفتر می‌شد. او تلاش می‌کرد با جملات انگیزشی به اعضا روحیه بدهد، اما لحن پر از شتاب و تنش عضلانی آشکارش، پیش از هر کلامی پیام «خطر نزدیک است» را به اعضای تیم مخابره می‌کرد. تا زمانی که سیستم فیزیولوژیک خود رهبر در وضعیت بیش‌برانگیختگی و آماده‌باش دائمی باشد، هر تلاشی برای امیدبخشی به دیگران مانند ساختن بنایی روی خاک سست است.

هنگامی که رهبر بتواند از طریق خودآگاهی هیجانی، ریتم تنفس و ثبات درونی خود را در میانه تلاطم مدیریت کند، تیم نخستین سیگنال حیاتی را دریافت می‌کند: «سکان‌دار در آشفتگی غرق نشده است.»

سوگواری برای ثبات ازدست‌رفته پیش از پرتاب به سوی هدف

بزرگ‌ترین خطای رهبران در مواجهه با تیم‌های ناامید، نادیده گرفتن مرحله «سوگواری سازمانی» است. تیمی که تجربه شکست، رکود یا تغییرات فرساینده را از سر گذرانده، نیازمند به رسمیت شناخته شدن رنج خود است. اصرار بر مثبت‌اندیشی تحمیلی دقیقاً مانند نمک پاشیدن بر زخم عمل می‌کند و شکاف عمیقی میان مدیریت و بدنه سازمان می‌سازد.

اخیراً در جلسه آنلاینی با یک مدیر محصول مقیم فرانکفورت که مسئولیت هدایت یک تیم بین‌المللی چندملیتی را در میانه ادغام سازمانی داشت، به این بن‌بست برخوردیم. او متوجه شده بود که تیم آلمانی و ایرانی‌اش حتی در جلسات طوفان فکری ساده هم مشارکت نمی‌کنند. او تمام تمرکز جلسات را بر برنامه‌های سه‌ماهه آینده گذاشته بود، در حالی که اعضا همچنان در شوک تعدیل همکاران قبلی‌شان به سر می‌بردند. وقتی به او پیشنهاد کردم جلسه‌ای را فقط به شنیدن احساس ناامنی، خستگی‌ها و عدم‌قطعیت‌های تیم اختصاص دهد بدون آنکه پاسخ توجیه‌کننده‌ای ارائه کند، گره روانی تیم باز شد.

به رسمیت شناختن واقعیت‌های تلخ، نشانه ضعف نیست؛ برعکس، نشان‌دهنده شجاعت روانی رهبر است. تا زمانی که هیجان‌های منفی نام‌گذاری نشوند، در ناخودآگاه جمعی تیم جا خوش می‌کنند و تبدیل به رخوت، اهمال‌کاری و بی‌تفاوتی خواهند شد.

تله‌های طرحواره‌ای رهبر در روزهای تاریک

بحران‌ها فقط ابعاد بیرونی کسب‌وکار را هدف نمی‌گیرند، بلکه تله‌های ذهنی دیرینه خود مدیران را نیز فعال می‌کنند. سبک واکنشی که یک رهبر در مواجهه با رکود از خود بروز می‌دهد، مستقیماً ریشه در الگوهای بنیادین ذهنی او دارد:

  • تله استانداردهای سرسختانه: برخی مدیران در برابر بحران، بار کاری را دوبرابر می‌کنند، چک‌لیست‌های ریزودرشت می‌سازند و خستگی تیم را نشانه کم‌کاری می‌دانند. این الگو به سرعت فرسودگی تیم را از وضعیت روانی به فرسودگی فیزیکی و بیماری‌های تنی تبدیل می‌کند.

  • تله اطاعت یا ایثار افراطی: مدیری که برای جلوگیری از هرگونه تنش، مشکلات واقعی را پنهان می‌کند و تمام بار مسئولیت را به تنهایی به دوش می‌کشد، در نهایت با فرسودگی شدید خودش، تیم را بدون حامی رها خواهد کرد.

  • تله رهاشدگی: رهبری که با نخستین نشانه‌های افت عملکرد، فرض را بر خیانت یا بی‌تعهدی اعضا می‌گذارد و پیوند عاطفی خود را با تیم قطع می‌کند.

در گفت‌وگویی که با مدیر یک مجموعه بازرگانی از مشهد داشتم، مشاهده کردم که چگونه فعال شدن تله نقص/شرم در وجود خودش پس از یک شکست مالی، باعث شده بود تمام جلسات مشترک را لغو کند و امور را صرفاً از پشت نامه‌ها و پیام‌های خشک اداری پیگیری کند. ناامیدی تیم او نه به خاطر از دست رفتن پول، بلکه حاصل گم شدن حضور همدلانه و دیده‌شدن توسط مدیر بود.

تنظیم مجدد افق زمانی؛ بازیابی کنترل در میانه ابهام

هنگامی که بحران‌ها طولانی می‌شوند، ذهن افراد توانایی تصویرسازی آینده دور را از دست می‌دهد. وقتی به تیمی که از بقای ماه آینده خود مطمئن نیست بگویید «پنج سال دیگر به کجا می‌رسیم»، احساس استیصال و پوچی را در آن‌ها تشدید کرده‌اید.

هوش هیجانی بالینی ایجاب می‌کند که در دوران رکود، دایره توجه تیم را کوچک‌تر کنیم: ۱. تمرکز بر پیروزی‌های میکروسکوپی روزانه به‌جای چشم‌اندازهای دست‌نیافتنی. ۲. تبدیل پروژه‌های مبهم به گام‌های اجرایی ۴۸ ساعته که احساس عاملیت و کارآمدی را به سیستم روانی فرد بازگرداند. ۳. بازتعریف نقش هر فرد؛ به‌گونه‌ای که بداند در همین آشفتگی، کدام بخش کوچک از کار کاملاً تحت کنترل خود اوست.

بدن معمولاً زودتر از ذهن اعلام خطر می‌کند؛ مثل یکی از مراجعانم در شیراز که مدیریت یک خط تولید نیمه‌تعطیل را هدایت می‌کرد و با علائم تنشی شدید عضلانی و بی‌خوابی دست‌وپنجه نرم می‌کرد. وقتی توانستیم با تفکیک متغیرهای خارج از کنترل (قیمت ارز، مواد اولیه) از متغیرهای تحت کنترل روزانه (تعمیرات جزئی، اصلاح ارتباطات داخلی)، فشار روانی را بشکنیم، نه‌تنها کیفیت خواب او بهبود یافت، بلکه توانست همان ثبات را به سرپرستان کارگاه نیز بازگرداند.

امنیت روانی و بازسازی پیوندهای شکننده

انگیزه در انسان‌ها یک کلید روشن و خاموش نیست که با دستورالعمل فعال شود؛ انگیزه برآیند احساس امنیت، معناداری و پذیرش است. در شرایط بحرانی، تیمی که احساس کند اشتباه کردن در مسیر نجات سازمان به قیمت توبیخ یا تحقیر تمام می‌شود، به ایمن‌ترین نقطه پناه می‌برد: انفعال محض.

رهبرانی که از هوش هیجانی پخته برخوردارند:

  • شفافیت را جایگزین محافظه‌کاری و پنهان‌کاری می‌کنند.

  • پذیرای بازخوردهای ناخوشایند هستند و دیوارهای تدافعی خود را پایین می‌آورند.

  • مرزهای مشخصی میان ارزیابی «عملکرد یک وظیفه» و «ارزش بنیادین انسان‌ها» ترسیم می‌کنند.

وقتی انسان‌ها متوجه شوند که در موقعیت دشوار کنونی دیده می‌شوند، رنج‌شان معتبر شمرده می‌شود و رهبر مجموعه هم‌پای آن‌ها برای بازسازی مسیر در تلاش است، نیروهای زیستی ترمیم و سازگاری به راه می‌افتند. بازگشت انگیزه، محصول چنین بستری است؛ بستری که در آن هوش هیجانی نه ابزاری برای بهره‌کشی پنهان، بلکه قطب‌نمایی برای عبور جمعی از تاریکی است.

درباره نویسنــده
نویسنده
فهیمه مردان
نظرات کاربـــران
فاقد دیدگاه
دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است. اولین دیدگاه را شما بنویسید.
ثبت دیدگاه

دسته بندی مطالب

محصولات جدید

نوروفیدبک
تومان
1,600,000
مشاوره فردی
تومان
2,600,000
زوج درمانی
تومان
3,000,000
تمرینات شناختی
تومان
1,500,000
نقشه مغزی
تومان
3,000,000
تست IVA2
تومان
1,500,000

جستجو کنید ...

تبلیغات