ورود | ثبت نام
captcha
با ورود و یا ثبت نام در وبسایت رسمی دکتر مردان شما شرایط و قوانین استفاده از سرویس‌های سایت دکتر مردان و قوانین حریم خصوصی آن را می‌پذیرید.
ورود | ثبت نام
captcha
با ورود و یا ثبت نام در وبسایت رسمی دکتر مردان شما شرایط و قوانین استفاده از سرویس‌های سایت دکتر مردان و قوانین حریم خصوصی آن را می‌پذیرید.

بحران هویت در مهاجران: علل، نشانه‌ها و راه‌های مقابله و درمان

خواندن این مطلب

7 دقیقه

زمان میبرد!

بحران هویت در مهاجران: علل، نشانه‌ها و راه‌های مقابله و درمان

بسیاری از کسانی که تصمیم به مهاجرت می‌گیرند، تمام تمرکز خود را بر روی یادگیری زبان، جمع‌آوری مدارک و آمادگی مالی می‌گذارند. اما پس از گذشت مدتی از استقرار در کشور مقصد، حسی مبهم و آزاردهنده به سراغشان می‌آید؛ حسی که نه با پیشرفت شغلی آرام می‌گیرد و نه با رفاه اجتماعی. این حس، همان «بحران هویت» است. فرد از خود می‌پرسد: «من واقعاً کیستم؟ آیا هنوز همان آدم قبلی هستم یا به شخصی تبدیل شده‌ام که حتی خودم هم او را نمی‌شناسم؟» مهاجرت تنها جابه‌جایی از یک نقطه جغرافیایی به نقطه دیگر نیست، بلکه تکانی شدید به زیربنای شخصیت انسان است.

بحران هویت در مهاجرت چیست؟

هویت ما مجموعه‌ای از ارزش‌ها، باورها، نقش‌های اجتماعی و تعلقات ماست. در وطن، هویت ما توسط محیط، خانواده، دوستان و حتی زبان مادری تایید می‌شود. اما با مهاجرت، تمام این ستون‌های حمایتی فرو می‌ریزند. فرد ناگهان خود را در محیطی می‌بیند که کدهایی که عمری با آن‌ها زندگی کرده، دیگر کار نمی‌کنند.

این بحران زمانی عمیق‌تر می‌شود که فرد بین «آنچه بود» و «آنچه باید باشد» معلق می‌ماند. او دیگر کاملاً متعلق به فرهنگ مبدأ نیست، چون تغییر کرده است؛ و هنوز هم کاملاً متعلق به فرهنگ مقصد نیست، چون ریشه‌هایش جای دیگری است. این تعلیق، هسته اصلی بحران هویت در مهاجرت را تشکیل می‌دهد.

در جلسات درمانی، مراجعی داشتم که حدود دو سال پیش از شیراز به تورنتو مهاجرت کرده بود. او در ایران به عنوان یک مهندس ارشد و فردی معتبر در خانواده شناخته می‌شد که همه برای مشورت به او مراجعه می‌کردند. در کانادا، علیرغم اینکه شغل خوبی پیدا کرده بود، از این شکایت داشت که «اینجا من فقط یک کارمند ساده هستم که حتی بلد نیستم شوخی‌های همکارانم را بفهمم. حس می‌کنم آن آدم مقتدر و باهوش شیرازی مرده است و یک نسخه ضعیف و الکن از من جای او را گرفته است.» این دقیقاً همان فروپاشی هویت نقش‌محور است که در مهاجرت رخ می‌دهد.

چرا مهاجرت باعث بحران هویت می‌شود؟

عوامل متعددی دست به دست هم می‌دهند تا هویت فرد مهاجر را به چالش بکشند. اولین عامل، از دست دادن «آینه‌های اجتماعی» است. ما خودمان را در چشم دیگران می‌بینیم. وقتی دوستان و خانواده‌ای نداریم که ما را با پیشینه‌مان بشناسند، بخش بزرگی از کیستی خود را گم می‌کنیم.

عامل دوم، تفاوت در ارزش‌های فرهنگی است. مفاهیمی مثل فردگرایی در مقابل جمع‌گرایی، نحوه تربیت فرزند یا حتی مفهوم موفقیت در فرهنگ جدید ممکن است با آنچه ما با آن بزرگ شده‌ایم در تضاد باشد. این تضاد باعث می‌شود فرد مدام در مورد درست بودن رفتارهایش شک کند.

عامل سوم، زبان است. زبان فقط ابزار انتقال اطلاعات نیست؛ زبان ظرفِ عواطف و شخصیت ماست. وقتی نمی‌توانیم به زبان جدید ظرافت‌های فکری و شوخ‌طبعی خود را بیان کنیم، احساس می‌کنیم بخشی از هویتمان سانسور شده است.

به یاد می‌آورم مراجعی را که از تهران به برلین رفته بود و با وجود تسلط نسبی به زبان آلمانی، در برقراری ارتباط عاطفی دچار مشکل بود. او می‌گفت: «وقتی به فارسی حرف می‌زنم، احساس می‌کنم آدم شوخ و با احساسی هستم، اما به آلمانی که حرف می‌زنم، خودم را یک ربات خشک و بی‌روح می‌بینم. من بین این دو آدم گیر کرده‌ام و نمی‌دانم کدام یکی خودِ واقعی من است.» این چندپارگی هویتی ناشی از زبان، می‌تواند فشار روانی زیادی به فرد وارد کند.

مراحل تغییر هویت در فرآیند مهاجرت

تغییر هویت در مهاجرت یک اتفاق لحظه‌ای نیست، بلکه یک فرآیند است. در ابتدا معمولاً مرحله «ماه عسل» وجود دارد که فرد غرق در زیبایی‌ها و امکانات جدید است و هنوز با عمق تفاوت‌ها روبرو نشده است. اما پس از مدتی، شوک فرهنگی آغاز می‌شود.

در این مرحله، فرد شروع به مقایسه افراطی می‌کند. یا فرهنگ خود را برتر می‌بیند و منزوی می‌شود، یا سعی می‌کند تمام گذشته خود را انکار کند تا شبیه مردم کشور مقصد شود. هر دوی این واکنش‌ها، نشانه‌هایی از بحران هویت هستند. هویت سالم در مهاجرت، هویتی است که بتواند بین ریشه‌ها و شاخه‌های جدید، پیوندی منطقی برقرار کند.

تضاد ارزش‌ها و سردرگمی درونی

یکی از سخت‌ترین بخش‌های بحران هویت، زمانی است که فرد مجبور می‌شود بین ارزش‌های ریشه‌دار خود و ارزش‌های جامعه جدید دست به انتخاب بزند. این موضوع به ویژه در مورد روابط خانوادگی و تربیت فرزندان بسیار پررنگ است.

برای مثال، در فرهنگ ما احترام به والدین یا حمایت مالی از خانواده یک ارزش بنیادین است، در حالی که در بسیاری از کشورهای غربی، استقلال فردی اولویت بیشتری دارد. فرد مهاجر در این میان ممکن است دچار احساس گناه یا سردرگمی شود.

در کار بالینی، با نوجوانی مواجه شدم که به همراه خانواده‌اش از اصفهان به لندن مهاجرت کرده بود. او در مدرسه با دوستانش به سبک بریتانیایی رفتار می‌کرد، اما به محض ورود به خانه، باید به همان الگوی سنتی و محترمانه خانواده اصفهانی‌اش برمی‌گشت. او می‌گفت: «من احساس می‌کنم دو زندگی موازی دارم. در لندن یک آدم هستم و در خانه آدم دیگر. گاهی یادم می‌رود که الان در کدام نقش هستم و همین باعث می‌شود هم در مدرسه و هم در خانه احساس غریبگی کنم.» این “هویت دوزیستی” اگر مدیریت نشود، می‌تواند منجر به اضطراب مزمن و افسردگی در نوجوانان مهاجر گردد.

از دست دادن جایگاه و “سوگ هویت”

مهاجرت اغلب با نوعی افت جایگاه اجتماعی (حداقل در سال‌های اول) همراه است. پزشک یا مدیری که در کشور خود اعتبار داشته، ممکن است در کشور مقصد مجبور به انجام کارهایی شود که در سطح توانمندی‌های او نیست. این موضوع فقط یک مشکل مالی نیست، بلکه ضربه‌ای مهلک به هویت حرفه‌ای فرد است.

فرد دچار نوعی “سوگ” می‌شود؛ سوگ برای آن کسی که قبلاً بود و حالا دیگر نیست. اگر این سوگ به درستی طی نشود، فرد در گذشته متوقف می‌ماند و نمی‌تواند هویت جدیدی برای خود بسازد.

خانمی که از تبریز به استانبول مهاجرت کرده بود، در جلسات از این می‌گفت که در ایران به عنوان یک زن خانه‌دار موفق، مهمانی‌های بزرگی ترتیب می‌داد و مرکز ثقل فامیل بود. در استانبول، به دلیل کوچک شدن دایره روابط، او حس می‌کرد دیگر هیچ نقشی ندارد. او می‌گفت: «در تبریز من “خانمِ فلانی” بودم که همه روی من حساب می‌کردند، اینجا من فقط یک غریبه هستم که در صف نانوایی ایستاده است. انگار هویت من با آن خانه و آن آدم‌ها گره خورده بود و حالا که آن‌ها نیستند، من هم تهی شده‌ام.» این احساس تهی‌بودن، از پیامدهای مستقیم از دست دادن نقش‌های هویت‌ساز است.

تأثیر بحران هویت بر سلامت روان

بحران هویت در مهاجران اگر نادیده گرفته شود، می‌تواند به شکل‌های مختلفی بروز کند. اضطراب اجتماعی، انزوای خودخواسته، خشم نسبت به کشور مقصد یا بیزاری از کشور مبدأ، و در نهایت افسردگی از شایع‌ترین پیامدهای آن هستند. فرد ممکن است برای فرار از این درد درونی، به کار کردن افراطی پناه ببرد یا برعکس، کلاً از تلاش دست بکشد.

در ارزیابی‌های روانشناختی مهاجران، ما معمولاً به دنبال این هستیم که ببینیم فرد چقدر توانسته است بین «منِ قدیمی» و «منِ جدید» آشتی برقرار کند. کسانی که سعی می‌کنند گذشته را کاملاً ببرند، معمولاً با اضطراب‌های شدیدی روبرو می‌شوند، چون بخشی از وجود خود را سرکوب کرده‌اند.

آقایی که از مشهد به استکهلم مهاجرت کرده و در آنجا به عنوان مدیر یک بخش فنی در یک شرکت بزرگ مشغول به کار شده بود، علیرغم موفقیت ظاهری، با حملات پانیک مواجه می‌شد. در بررسی‌ها مشخص شد که او به شدت از ریشه‌های خود فاصله گرفته بود و حتی از صحبت کردن به زبان فارسی با هموطنانش ابا داشت تا مبادا به عنوان یک “مهاجر” دیده شود. او سعی کرده بود یک هویت کاملاً سوئدی برای خود بسازد، اما ذهن ناخودآگاهش علیه این حذفِ خشونت‌آمیزِ گذشته قیام کرده بود. او در واقع با بخش بزرگی از خودش در جنگ بود.

چگونه می‌توان با بحران هویت در مهاجرت مقابله کرد؟

اولین قدم برای عبور از این بحران، پذیرش آن است. مهاجر باید بداند که داشتن حس غربت، سردرگمی و حتی پشیمانی در مقاطعی، کاملاً طبیعی است و به معنی شکست در مهاجرت نیست. هویت یک موجود پویاست، نه سنگی و ثابت.

۱. ادغام به جای استحاله: به جای اینکه سعی کنید کاملاً رنگ عوض کنید، سعی کنید ویژگی‌های مثبت فرهنگ جدید را با ارزش‌های ارزشمند فرهنگ خودتان ترکیب کنید.

۲. حفظ ارتباطات معنادار: داشتن رابطه با کسانی که شما را از قبل می‌شناختند، به حفظ تداوم هویت کمک می‌کند.

۳. یادگیری آگاهانه زبان: زبان را نه فقط برای رفع نیاز، بلکه برای درک فرهنگ و پیدا کردن جایگاه خود در آن جامعه بیاموزید.

۴. پیدا کردن نقش‌های جدید: به دنبال فعالیت‌هایی باشید که به شما حس کارآمدی بدهد، حتی اگر در ابتدا کوچک باشند.

۵. کمک گرفتن از متخصص: اگر احساس می‌کنید در تضادهای درونی خود غرق شده‌اید، صحبت با درمانیگری که با چالش‌های مهاجرت آشناست، می‌تواند مسیر شفافی پیش روی شما بگذارد.

سخن پایانی

بحران هویت در مهاجرت، یک تونل تاریک است که بسیاری از مهاجران از آن عبور می‌کنند. اما اگر فرد بتواند با صبر و خودشناسی از این مرحله بگذرد، در نهایت به «هویتی غنی‌تر و وسیع‌تر» دست می‌یابد. فردی که در دو فرهنگ ریشه دارد، جهان را از دو دریچه می‌بیند و این یک توانمندی بی‌نظیر است.

مهاجرت فرصتی است تا دوباره از خود بپرسیم: «من ورای شغل، مدرک و موقعیت اجتماعی‌ام، واقعاً چه کسی هستم؟» پاسخ به این سوال، شروعِ ساختن هویتی است که دیگر با جابه‌جایی مرزها فرو نمی‌ریزد. اگر این مسیر به درستی طی شود، فرد نه تنها در کشور جدید احساس غریبگی نمی‌کند، بلکه در هر کجای جهان، “خانه” را در درون خودش پیدا می‌کند.

اگر این حس بی‌ریشگی یا تضاد درونی، بر کیفیت زندگی، روابط یا عملکرد شغلی شما اثر گذاشته است، ارزیابی تخصصی می‌تواند کمک کند تا ریشه‌های این بحران را بهتر بشناسید و راهی برای آشتی دادن بخش‌های مختلف وجودتان پیدا کنید.

درباره نویسنــده
نویسنده
فهیمه مردان
نظرات کاربـــران
فاقد دیدگاه
دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است. اولین دیدگاه را شما بنویسید.
ثبت دیدگاه

دسته بندی مطالب

محصولات جدید

نوروفیدبک
تومان
1,600,000
مشاوره فردی
تومان
2,000,000
زوج درمانی
تومان
3,000,000
تمرینات شناختی
تومان
1,500,000
نقشه مغزی
تومان
3,000,000
تست IVA2
تومان
1,500,000

جستجو کنید ...

تبلیغات