ورود | ثبت نام
captcha
با ورود و یا ثبت نام در وبسایت رسمی دکتر مردان شما شرایط و قوانین استفاده از سرویس‌های سایت دکتر مردان و قوانین حریم خصوصی آن را می‌پذیرید.
ورود | ثبت نام
captcha
با ورود و یا ثبت نام در وبسایت رسمی دکتر مردان شما شرایط و قوانین استفاده از سرویس‌های سایت دکتر مردان و قوانین حریم خصوصی آن را می‌پذیرید.

علت کابوس مکرر و ترس از تاریکی در کودکان

خواندن این مطلب

6 دقیقه

زمان میبرد!

علت کابوس مکرر و ترس از تاریکی در کودکان

وقتی نیمه‌شب صدای گریه کودک بلند می‌شود و وحشت‌زده از هیولای زیر تخت یا سایه پشت پرده پناه می‌خواهد، نخستین واکنش طبیعی اکثر والدین روشن کردن چراغ و اطمینان دادن‌های منطقی است؛ اینکه «اینجا چیزی نیست» یا «هیولاها واقعی نیستند». با این حال، ترسی که در روان و تن کودک خانه کرده، با استدلال‌های منطقی بزرگسالان آرام نمی‌گیرد. کابوس‌های شبانه و اضطراب از تاریکی، صرفاً ناشی از یک خیال‌پردازی ساده نیستند، بلکه بازتابی از نحوه پردازش تنش‌های روزمره در بستر رشد سیستم عصبی کودک به‌شمار می‌روند.

در فرایند رشد شناختی، مرز میان واقعیت عینی و تخیل تا سال‌ها نفوذپذیر و سیال باقی می‌ماند. کودکی که در طول روز با اضطراب جدایی، تعارضات خانوادگی، فشار محیط مهدکودک یا حتی خستگی مفرط مواجه می‌شود، ابزار کلامی کافی برای طبقه‌بندی این حجم از هیجان را ندارد. این تنش‌های خام، هنگام خاموشی و سکوت شب، به‌شکل تصویرسازی‌های بدوی مانند دیو، حیوانات درنده یا هیولای کمین‌کرده در تاریکی جان می‌گیرند.

تفاوت کابوس شبانه با وحشت شبانه: الگوهای خواب و سیستم عصبی

بسیاری از والدینی که برای ارزیابی مراجعه می‌کنند، تفاوت میان کابوس‌های معمول و پدیده‌ای موسوم به وحشت شبانه را نمی‌دانند. کابوس‌ها عموماً در نیمه دوم شب و در مراحل خواب همراه با حرکات سریع چشم رخ می‌دهند. کودک پس از بیدار شدن، رویا را با وضوح به خاطر می‌آورد، هوشیار است و آغوش والد به او احساس امنیت می‌دهد.

در نقطه مقابل، وحشت شبانه اغلب در یک‌سوم ابتدایی شب و در مراحل خواب عمیق بدون رویا پدید می‌آید. در گفت‌وگویی که با پدری نگران از اصفهان داشتم، او از بیدار شدن ناگهانی پسر پنج‌ساله‌اش با فریادهای دلخراش و چشمانی باز اما بی‌ارتباط با محیط می‌گفت؛ شرایطی که در آن کودک هیچ تصویری به یاد نمی‌آورد و تماس فیزیکی حتی ممکن بود بیقراری‌اش را تشدید کند. آگاهی از این تفاوت ساختاری در خواب، از وحشت‌زدگی بی‌مورد والدین جلوگیری می‌کند و مانع از تلاش برای بیدار کردن قهری کودک در حین وحشت شبانه می‌شود.

ریشه‌های روان‌شناختی ترس از تاریکی و هیولاها

ترس از تاریکی در هسته مرکزی خود، ترس از فقدان کنترل و اضطراب جدایی از مراقبان امن است. با فرارسیدن شب، محرک‌های دیداری که جهان کودک را برایش قابل پیش‌بینی می‌کردند ناپدید می‌شوند و ذهن برای پر کردن نقاط کور محیطی، به فرافکنی ترس‌های فروخورده روز روی می‌آورد.

چند محرک روانی و محیطی عمده در برانگیختگی این ترس‌ها نقش دارند:

  • سرریز هیجانی روزانه: تغییرات ناگهانی، دعواهای خانوادگی یا تولد فرزند جدید که احساس امنیت بنیادین کودک را به چالش می‌کشد.

  • بار بیش‌ازحد حسی پیش از خواب: قرار گرفتن در معرض انیمیشن‌های پرکشمکش یا صفحات نمایش دیجیتال در ساعات منتهی به خواب که برانگیختگی امواج مغزی را بالا نگه می‌دارد.

  • خستگی مفرط: کاهش کیفیت استراحت روزانه، مقاومت بدن را در تنظیم خلق و تعدیل استرس‌ها پایین می‌آورد.

  • احساس تنهایی یا فاصله عاطفی: تصور اینکه در اتاق مجاور، مراقبان در دسترس نیستند.

اخیراً در جلسه آنلاینی با یک مادر مقیم ونکوور متوجه شدم که اضطراب شدید دختر شش‌ساله‌اش از صدای باد پشت پنجره، نه به مسائل محیطی، بلکه دقیقاً به چالش‌های روز اول ورود به محیط ناآشنای مدرسه و تلاش خستگی‌ناپذیر او برای تطبیق با زبان جدید پیوند خورده بود؛ فشاری که روزها پنهان می‌ماند و شب‌ها تبدیل به غولی ترسناک در کمد می‌شد.

واکنش‌های ناکارآمد والدین در برابر ترس کودک

رویکرد والدین در دقایق ابتدایی پس از بیدار شدن کودک، مسیر ثبت حس ایمنی را در حافظه عاطفی او شکل می‌دهد. برخی رفتارهای رایج با وجود نیت دلسوزانه، پیام معکوس مخابره می‌کنند:

  • انکار هیجان و برچسب‌گذاری منفی: جملاتی نظیر «ترس نداره»، «تو دیگه بزرگ شدی» یا «این فقط لوس‌بازی است»، به کودک می‌آموزد که هیجان درونی‌اش اشتباه یا ناپسند است و تنهایی روانی او را عمیق‌تر می‌کند.

  • همراهی افراطی با توهم کودک: اسپری کردن آب به اتاق تحت عنوان «ضد هیولا» یا بازرسی وسواسی تک‌تک گوشه‌های تاریک توسط والد، به‌طور ناخواسته به ذهن کودک القا می‌کند که بله، خطر هیولا واقعاً وجود دارد و نیاز به تدابیر دفاعی داریم.

  • تنبیه یا بی‌توجهی کامل: تنها گذاشتن کودک در تاریکی مطلق برای اینکه «ترسش بریزد»، پاسخی از جنس انجماد هیجانی و آسیب به دلبستگی ایمن ایجاد می‌کند.

یکی از مراجعانم در تهران همیشه این حالت را این‌گونه توصیف می‌کرد که هر بار به دخترش می‌گفت «چیزی نیست»، تپش قلب کودک شدیدتر می‌شد؛ گویی والد چشمانش را روی خطری بسته بود که تمام تن کودک آن را حس می‌کرد.

راهنمای گام‌به‌گام مواجهه سالم در لحظه بروز کابوس

هنگامی که کودک در نیمه‌شب وحشت‌زده بیدار می‌شود، بازگرداندن سیستم پاسخ به استرس به نقطه آرامش، اولویت نخست است:

۱. حضور بدنی آرام و مهار تنش کلامی: بدون عجله به اتاقش بروید. چراغ پرنور را روشن نکنید؛ نور ملایم شب‌خواب کافی است. او را در آغوش بگیرید یا دستش را بفشارید تا سیگنال ایمنی فیزیکی دریافت کند. ۲. اعتباربخشی به احساس بدون تایید خطر فرضی: به‌جای انکار، بگویید: «می‌بینم خیلی ترسیدی، قلبت تند می‌زنه؛ من اینجام و پیشت می‌مونم تا آروم بشی.» ۳. تثبیت تماس حسی با اتاق: کودک را به زمان و مکان حال بازگردانید. از او بخواهید ملحفه نرمش را لمس کند، صدای آرام نفس کشیدنتان را بشنود یا خرس عروسکی‌اش را در آغوش بفشارد. ۴. تسهیل تخلیه کلامی بدون اصرار: اگر تمایل دارد رویا را تعریف کند، فقط گوش دهید؛ تحلیل نکنید و قضاوت نکنید. اگر مایل نیست، اصراری بر جزئیات نداشته باشید.

اقدامات روزانه برای بازسازی احساس امنیت کودک

بخش عمده‌ای از مقابله با ترس‌های شبانه، در روشنایی روز و در بستر برنامه‌ریزی‌های خانه شکل می‌گیرد:

  • طراحی روتین خواب ثابت و کم‌نور: حداقل یک ساعت پیش از رفتن به رختخواب، تلویزیون و تبلت خاموش شود. کتابخوانی، گفت‌وگوی ملایم، یا ماساژ کف دست‌ها و شانه‌ها، ورود به فاز آرامش را تسهیل می‌کند.

  • بازتعریف اتاق خواب در طول روز: انجام بازی‌های شاد در همان اتاق خواب، ماندن برای مدت کوتاهی در نور گرگ‌ومیش عصرگاهی به‌صورت بازی، و آشنایی با فرم سایه‌ها، قدرت پیش‌بینی‌پذیری ذهن را تقویت می‌کند.

  • برون‌ریزی ترسی که در نمادها نهفته است: از کودک بخواهید شکل آن موجود خیالی را در نقاشی بکشد. سپس در قالب یک بازی خلاقانه، برای آن موجود کلاهی مضحک رسم کنید یا با افزودن عناصر خنده‌دار، هیمنه تهدیدآمیز آن را بشکنید.

  • ابزارهای واسطه‌ای ایمن: استفاده از یک چراغ‌خواب با نور گرم و مات، نیمه‌باز گذاشتن در اتاق، یا همراه کردن یک شیء دلبستگی مانند پتوی مخصوص، در ایجاد ثبات درونی مؤثر است.

بدن معمولاً زودتر از ذهن اعلام خطر می‌کند؛ مثل کودک خردسالی از رشت که ماه‌ها پس از یک تصادف رانندگی ساده، به محض غروب آفتاب دچار قفل‌شدگی عضلانی و دل‌دردهای مبهم می‌شد و شب‌ها با تصویر هیولاهایی که قصد فروریختن سقف را داشتند از خواب می‌پرید. وقتی استرس‌های پنهان روزمره شنیده و بازشناسی شوند، نیاز ذهن به ابراز خود از طریق تصاویر هراس‌انگیز کاهش می‌یابد.

چه زمانی نیاز به ارزیابی تخصصی بالینی وجود دارد؟

ترس‌های مقطعی شبانه بخشی طبیعی از تحول شناختی کودک هستند. با این وجود، اگر بسامد کابوس‌ها بیش از چند بار در هفته باشد، هراس از تاریکی روند کارکرد روزانه و مدرسه رفتن را مختل سازد، یا با نشانه‌های دیگری مانند بازگشت به رفتارهای مراحل قبلی رشد (مانند شب‌ادراری ناگهانی)، انزوای مداوم، سردردهای تنشی صبحگاهی و حملات پانیک همراه گردد، بررسی وضعیت الگوهای تنظیم هیجانی و ارزیابی عصب‌شناختی برای شناسایی بارهای تنشی نهفته ضروری خواهد بود.

درباره نویسنــده
نویسنده
فهیمه مردان
نظرات کاربـــران
فاقد دیدگاه
دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است. اولین دیدگاه را شما بنویسید.
ثبت دیدگاه

دسته بندی مطالب

محصولات جدید

زوج درمانی
تومان
3,000,000
تمرینات شناختی
تومان
1,500,000
نقشه مغزی
تومان
3,000,000
تست IVA2
تومان
1,500,000
نوروفیدبک
تومان
1,600,000
مشاوره فردی
تومان
2,600,000

جستجو کنید ...

تبلیغات