ورود | ثبت نام
captcha
با ورود و یا ثبت نام در وبسایت رسمی دکتر مردان شما شرایط و قوانین استفاده از سرویس‌های سایت دکتر مردان و قوانین حریم خصوصی آن را می‌پذیرید.
ورود | ثبت نام
captcha
با ورود و یا ثبت نام در وبسایت رسمی دکتر مردان شما شرایط و قوانین استفاده از سرویس‌های سایت دکتر مردان و قوانین حریم خصوصی آن را می‌پذیرید.

چرا برخی روابط عاطفی ناپایدار هستند؟ بررسی ریشه‌ها

خواندن این مطلب

8 دقیقه

زمان میبرد!

چرا برخی روابط عاطفی ناپایدار هستند؟ بررسی ریشه‌ها

بسیاری از ما رابطه‌ای را تجربه کرده‌ایم که در آن، مرز میان عشق و نفرت، نزدیکی و دوری، یا آرامش و آشوب بسیار باریک است. روابط ناپایدار مانند قایقی در دریای طوفانی هستند؛ لحظه‌ای در اوج لذت و صمیمیت هستید و لحظه‌ای دیگر، در هراس از غرق شدن و فروپاشی. اما چه چیزی باعث می‌شود یک رابطه، به جای آنکه پناهگاهی امن باشد، به منبع اصلی استرس و ناامنی تبدیل شود؟

ناپایداری در رابطه صرفاً به معنای دعوا و مشاجره نیست. گاهی این ناپایداری در سکوت‌های طولانی، قهر و آشتی‌های مکرر، یا احساس مداومِ «روی لبه تیغ راه رفتن» خود را نشان می‌دهد. در این مقاله قصد داریم از نگاه روان‌شناختی و بالینی بررسی کنیم که چرا ریشه‌های ثبات در برخی روابط خشکیده است و چگونه الگوهای ذهنی و رفتاری ما، ناخواسته به این تلاطم دامن می‌زنند.

۱. سبک‌های دلبستگی: میراثی از دوران کودکی

یکی از اصلی‌ترین ستون‌های ثبات در هر رابطه‌ای، نوع دلبستگی ماست. دلبستگی شیوه‌ای است که ما در کودکی آموخته‌ایم چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنیم و آیا می‌توانیم به آن‌ها اعتماد کنیم یا خیر. وقتی دو نفر با سبک‌های دلبستگی ناایمن (به‌ویژه اضطرابی و اجتنابی) در کنار هم قرار می‌گیرند، یک «رقص ناپایدار» شکل می‌گیرد.

در جلسات درمانی حضوری در تهران، بارها با زوج‌هایی مواجه شده‌ام که در یک چرخه تکراری گیر افتاده‌اند. مردی را به یاد می‌آورم که با شکایت از «بی‌ثباتی همسرش» مراجعه کرده بود. او می‌گفت: «یک روز آنقدر مهربان است که فکر می‌کنم خوشبخت‌ترین مرد جهانم، اما روز بعد با کوچک‌ترین سردیِ من، الم‌شنگه راه می‌اندازد و می‌گوید دیگر نمی‌خواهم با تو زندگی کنم.» در بررسی‌های عمیق‌تر مشخص شد که همسر او دارای دلبستگی اضطرابی است؛ او به محض احساس ذره‌ای فاصله، دچار وحشت از رها شدن می‌شود و برای جلب توجه، دست به رفتارهای اعتراضی و ایجاد ناپایداری می‌زند. این مرد نیز با دلبستگی اجتنابی، به محض دیدن تنش، بیشتر عقب‌نشینی می‌کرد و این عقب‌نشینی، ترسِ زن را بیشتر و رابطه را ناپایدارتر می‌کرد.

۲. تله‌های شخصیتی و طرحواره‌های ناسازگار

طرحواره‌ها، عینک‌هایی هستند که ما از کودکی بر چشم زده‌ایم و جهان را از پشت آن‌ها می‌بینیم. طرحواره‌هایی مثل «رهاشدگی»، «بی‌اعتمادی/بدرفتاری» یا «محرومیت عاطفی» مستقیم‌ترین نقش را در ناپایداری روابط ایفا می‌کنند. کسی که طرحواره رهاشدگی دارد، مدام منتظر است که طرف مقابل او را ترک کند. این پیش‌بینیِ فاجعه، باعث می‌شود فرد دست به رفتارهایی بزند که در نهایت منجر به همان چیزی می‌شود که از آن می‌ترسید: جدایی.

خانمی که از شیراز به صورت آنلاین با او در ارتباط بودم، از رابطه‌ای صحبت می‌کرد که در آن مدام شریک عاطفی‌اش را چک می‌کرد. او می‌گفت: «حتی وقتی او در خواب است، من گوشی‌اش را چک می‌کنم چون مطمئنم روزی مچش را می‌گیرم.» او در واقع در حال بازتولید یک ناپایداری درونی بود. وقتی به او توضیح دادم که طرحواره بی‌اعتمادی او چگونه باعث می‌شود حتی در لحظات آرامش، به دنبال نشانه‌ای از آشوب بگردد، متوجه شد که ناپایداری رابطه، نه از رفتار شریکش، بلکه از نیاز او به «پیش‌دستی کردن در قبال خیانت احتمالی» نشأت می‌گیرد. این افراد برای محافظت از خود در برابر دردِ احتمالی، رابطه را در وضعیتی معلق و ناپایدار نگه می‌دارند تا اگر ضربه‌ای خوردند، غافلگیر نشوند.

۳. نقص در تنظیم هیجانات و نقش مغز

گاهی علت ناپایداری، نه در گذشته‌های دور، بلکه در ناتوانیِ فعلی سیستم عصبی برای مدیریت هیجان‌هاست. افرادی که دچار «تکانشگری» هستند یا به سرعت برافروخته می‌شوند، نمی‌توانند در لحظات بحرانی، ترمزِ رفتاری خود را بکشند. در این روابط، یک دلخوری کوچک می‌تواند در عرض چند دقیقه به یک فاجعه و تهدید به جدایی تبدیل شود.

در ارزیابی‌های بالینی، گاهی متوجه می‌شویم که زیربنای این ناپایداری‌ها، مسائل بیولوژیکی مثل ADHD (بیش‌فعالی و نقص توجه) در بزرگسالان یا نوسانات خلقی شدید است. مراجعی از مشهد داشتم که به صورت آنلاین جلسات را دنبال می‌کرد؛ او فردی بسیار باهوش و موفق در کار بود، اما در رابطه عاطفی‌اش به شدت بی‌ثبات عمل می‌کرد. او می‌گفت: «من وقتی عصبانی می‌شوم، تمام پل‌های پشت سرم را خراب می‌کنم. به طرف مقابل بدترین توهین‌ها را می‌کنم و می‌گویم تمام شد، اما دو ساعت بعد که آرام می‌شوم، با گریه و التماس برمی‌گردم.» این الگوی «تخریب و بازسازی» مداوم، بافتِ اعتماد را در رابطه از بین می‌برد و رابطه را به یک محیط ناامن تبدیل می‌کند که در آن هیچ‌کس نمی‌داند فردا قرار است چه اتفاقی بیفتد.

۴. فشار مهاجرت و تغییر محیط‌های فرهنگی

مهاجرت به خودی خود یک تنش بزرگ است. وقتی یک زوج از محیط آشنای خود جدا می‌شوند و در کشوری جدید قرار می‌گیرند، تمام ستون‌های حمایتی قبلی (خانواده، دوستان، جایگاه اجتماعی) فرو می‌ریزد. در این شرایط، فشار روی رابطه عاطفی دوچندان می‌شود و اگر رابطه از قبل دارای ترک‌های کوچکی بوده باشد، در زیر فشار مهاجرت، این ترک‌ها به شکاف‌های عمیق و ناپایداری تبدیل می‌شوند.

آقایی که از برلین تماس می‌گرفت، از وضعیتی گلایه داشت که در آن او و همسرش بعد از مهاجرت مدام در حال دعوا بودند. او می‌گفت: «ما در ایران زندگی آرامی داشتیم، اما از وقتی به آلمان آمده‌ایم، همسرم سر هر چیز کوچکی می‌گوید شاید ازدواج ما از اول اشتباه بود.» واقعیت این بود که آن‌ها از رابطه عاطفی‌شان توقع داشتند تمام خلأهای ناشی از مهاجرت (تنهایی، یادگیری زبان، فشار کاری) را پر کند. وقتی رابطه نتوانست این بارِ سنگین را تحمل کند، دچار لرزش و ناپایداری شد. در واقع، آن‌ها به جای حل مشکلات بیرونی، نارضایتی خود از محیط جدید را به شکل ناپایداری در رابطه عاطفی بروز می‌دادند.

۵. عدم مهارت در حل مسئله و ارتباط موثر

بسیاری از روابط به این دلیل ناپایدار هستند که زوج‌ها «زبان مشترک» برای حل اختلافات ندارند. آن‌ها یا از ترس دعوا سکوت می‌کنند (اجتناب) که منجر به انباشت خشم می‌شود، یا به شکلی ویرانگر به یکدیگر حمله می‌کنند. در هر دو صورت، رابطه نمی‌تواند به یک تعادل پایدار برسد.

مراجعی از اصفهان داشتم که به صورت آنلاین در جلسات شرکت می‌کرد و می‌گفت: «رابطه ما مثل آتش زیر خاکستر است. ما هفته‌ها با هم خوب هستیم، اما ناگهان سر اینکه چه کسی آشغال‌ها را بیرون ببرد، چنان دعوایی راه می‌افتد که سه روز با هم حرف نمی‌زنیم.» در این نوع روابط، زوج‌ها روی «موضوعات» دعوا می‌کنند، نه روی «نیازها». آن‌ها نیاموخته‌اند که چگونه بدون متهم کردن دیگری، نیاز خود به توجه یا احترام را بیان کنند. این فقدان مهارت باعث می‌شود که رابطه مدام بین دو قطبِ «آرامش کاذب» و «انفجار ناگهانی» در نوسان باشد.

۶. تفاوت در ارزش‌های بنیادین و اهداف زندگی

گاهی ناپایداری نتیجه‌ی مستقیم یک ناهماهنگی عمیق در ارزش‌هاست. وقتی یکی از طرفین به دنبال ثبات، خانواده و ریشه دواندن است و دیگری به دنبال تجربه، تنوع و آزادی‌های بدون قید و بند، رابطه نمی‌تواند به سکون برسد. این تفاوت در «نقشه راه زندگی» باعث می‌شود که هر قدمی که یکی به سمت جلو برمی‌دارد، از نظر دیگری تهدیدی برای آزادی‌اش باشد.

خانمی از تورنتو که در جلسات مشاوره آنلاین شرکت می‌کرد، از رابطه‌ای می‌گفت که در آن شریکش هر بار که بحثِ جدی شدن رابطه یا برنامه‌ریزی برای آینده پیش می‌آمد، به شدت سرد می‌شد و رابطه را به حاشیه می‌برد. او می‌گفت: «او مرد خوبی است، اما به محض اینکه حس می‌کند من روی او حساب باز کرده‌ام، رفتارهای عجیبی نشان می‌دهد که باعث می‌شود من هم عقب بکشم.» این ناپایداری در واقع مکانیسم دفاعی شریک او بود تا از تعهدی که با ارزش‌های فردی‌اش (در آن مقطع زمانی) همخوانی نداشت، فرار کند. در چنین شرایطی، رابطه به جای رشد، در یک وضعیت ایستایی و بی‌ثباتیِ مزمن باقی می‌ماند.

۷. چرخه تکرار اجباری: چرا به سمت ناپایداری می‌رویم؟

یک سوال مهم این است: چرا برخی افراد مکرراً وارد روابط ناپایدار می‌شوند؟ روان‌شناسی به ما می‌گوید که ما گرایش داریم در بزرگسالی، درام‌های حل‌نشده کودکی‌مان را بازسازی کنیم. اگر کسی در خانه‌ای بزرگ شده باشد که والدینش مدام قهر و آشتی می‌کردند یا محیط خانه غیرقابل پیش‌بینی بوده است، ممکن است «آرامش» در رابطه برای او کسل‌کننده یا حتی اضطراب‌آور باشد.

فرد ممکن است ناخودآگاه به دنبال کسی بگردد که او را در همان وضعیتِ تعلیق و هیجانِ ناشی از ناپایداری قرار دهد. برای این افراد، عشق با اضطراب گره خورده است. آن‌ها فکر می‌کنند اگر در رابطه تنش و ترسِ از دست دادن وجود نداشته باشد، یعنی عشقی هم در کار نیست. این یک سوءتفاهم بزرگ در مورد مفهوم صمیمیت است که ریشه در تجربه‌های اولیه زندگی دارد.

۸. نقش شبکه‌های اجتماعی و ایده‌آل‌گرایی افراطی

در دنیای امروز، شبکه‌های اجتماعی تصویری روتوش‌شده و بی‌نقص از روابط دیگران نشان می‌دهند. این موضوع باعث می‌شود افراد به سرعت از رابطه فعلی خود (که طبیعتاً چالش‌هایی دارد) ناامید شوند و فکر کنند «رابطه بهتری» در جایی دیگر منتظر آن‌هاست. این «سندروم چمنِ همسایه سبزتر است» باعث می‌شود افراد به جای حل مشکلات و ایجاد ثبات، به اولین نشانه‌های تنش با بی‌ثباتی پاسخ دهند و مدام در حال جست‌وجو برای یک گزینه بی‌نقص باشند که اساساً وجود خارجی ندارد.

۹. چه زمانی ناپایداری به معنای پایان است؟

باید میان «بحران‌های گذرا» و «ناپایداری ساختاری» تمایز قائل شد. هر رابطه‌ای در دوره‌هایی (مثل تغییر شغل، سوگواری یا تولد فرزند) ممکن است دچار تلاطم شود. اما اگر ناپایداری به «ویژگی اصلی» رابطه تبدیل شده باشد، یعنی جایی که لحظات آرامش فقط وقفه‌هایی بین طوفان‌ها هستند، باید به طور جدی به بررسی موضوع پرداخت.

ناپایداری مداوم، سیستم ایمنی روان ما را فرسوده می‌کند. ماندن در رابطه‌ای که در آن هر لحظه نگران تمام شدن یا تخریب هستید، انرژی روانی لازم برای رشد در سایر ابعاد زندگی (کار، تحصیل و سلامتی) را از شما می‌گیرد.

جمع‌بندی و مسیر پیش رو

روابط ناپایدار، اتفاقی و از روی بدشانسی به وجود نمی‌آیند. آن‌ها محصول تلاقیِ تاریخچه‌های فردی، طرحواره‌های ناسازگار، نقص در مهارت‌های ارتباطی و گاهی تفاوت‌های عمیق شخصیتی هستند. خبر خوب این است که بسیاری از این عوامل، اگر هر دو طرف تمایل داشته باشند، قابل بررسی و تغییر هستند.

شناخت الگوهای دلبستگی، کار کردن روی طرحواره‌ها در اتاق درمان و یادگیری تکنیک‌های تنظیم هیجان، می‌تواند به تدریج قایق متلاطم رابطه را به سمت ساحل آرامش هدایت کند. گاهی نیز، این شناخت به ما کمک می‌کند تا متوجه شویم که ناپایداری یک رابطه، ناشی از ناهماهنگی بنیادینی است که اصرار بر ادامه آن، چیزی جز آسیب بیشتر به همراه نخواهد داشت.

اگر در رابطه‌ای هستید که احساس می‌کنید مدام در حال لرزش است، اولین قدم نه متهم کردن دیگری، بلکه تلاش برای فهمیدن این است که «چه چیزی در درون من یا در تعامل ما، این لرزش را تغذیه می‌کند؟» ارزیابی تخصصی توسط یک روان‌شناس می‌تواند به شما کمک کند تا ریشه‌های این بی‌ثباتی را پیدا کنید و تصمیم بگیرید که آیا این رابطه نیاز به ترمیم دارد یا شما نیاز به پیدا کردن مسیری جدید برای آرامش خود دارید.

درباره نویسنــده
نویسنده
فهیمه مردان
نظرات کاربـــران
فاقد دیدگاه
دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است. اولین دیدگاه را شما بنویسید.
ثبت دیدگاه

دسته بندی مطالب

محصولات جدید

نوروفیدبک
تومان
1,600,000
مشاوره فردی
تومان
2,000,000
زوج درمانی
تومان
3,000,000
تمرینات شناختی
تومان
1,500,000
نقشه مغزی
تومان
3,000,000
تست IVA2
تومان
1,500,000

جستجو کنید ...

تبلیغات