ورود | ثبت نام
captcha
با ورود و یا ثبت نام در وبسایت رسمی دکتر مردان شما شرایط و قوانین استفاده از سرویس‌های سایت دکتر مردان و قوانین حریم خصوصی آن را می‌پذیرید.
ورود | ثبت نام
captcha
با ورود و یا ثبت نام در وبسایت رسمی دکتر مردان شما شرایط و قوانین استفاده از سرویس‌های سایت دکتر مردان و قوانین حریم خصوصی آن را می‌پذیرید.

چرا افکار وسواسی ایجاد می‌شوند؟ بررسی علت‌ها

خواندن این مطلب

6 دقیقه

زمان میبرد!

چرا افکار وسواسی ایجاد می‌شوند؟ بررسی علت‌ها

افکار وسواسی بیش از آنکه نشانه‌ای از ضعف اراده یا شخصیت باشند، خروجیِ یک سیستم محافظتی در مغز هستند که بیش از حد فعال شده است. همه ما در طول روز افکار مزاحم داریم؛ فکری که ناگهان می‌گوید «نکند در خانه باز مانده باشد؟» یا «اگر این کار را اشتباه انجام دهم چه؟». تفاوت در اینجاست که برای بیشتر افراد، این فکر مانند ابری که در آسمان می‌گذرد، محو می‌شود. اما وقتی افکار وسواسی ریشه می‌دوانند، مغز آن‌ها را به عنوان یک «تهدید واقعی» تفسیر می‌کند و نمی‌تواند رهایشان کند.

اینکه چرا این چرخه برای برخی افراد به یک الگوی دائمی تبدیل می‌شود، ترکیبی از عوامل زیستی، روان‌شناختی و تجربیات محیطی است. بیایید دقیق‌تر به این ریشه‌ها نگاه کنیم.

مغز و سیستم هشدار بیش‌فعال

در قلب بسیاری از افکار وسواسی، اختلالی در سیستم «شناسایی تهدید» مغز وجود دارد. مغز ما برای بقا طراحی شده است. بخشی از مغز که آمیگدال نام دارد، مسئول شناسایی خطرات است. در شرایط عادی، این سیستم به ما کمک می‌کند از خطر دوری کنیم. اما گاهی این «دزدگیر» مغز به قدری حساس می‌شود که حتی وقتی خطری وجود ندارد، آژیر می‌کشد.

مغزِ فردی که با وسواس درگیر است، در تلاش برای کنترل این آژیر، به افکار گیر می‌دهد. در یکی از جلسات حضوری در مطب تهران، مراجعی را می‌دیدم که به‌طور مداوم نگران بود که آیا شیر گاز را بسته است یا نه. او تعریف می‌کرد که حتی وقتی در میانه مسیرِ محل کار بود، تصویر انفجار خانه چنان زنده در ذهنش نقش می‌بست که مجبور بود بازگردد. برای او، این فکر نه یک حدس، بلکه یک «واقعیت قریب‌الوقوع» بود. این حساسیت بیش‌ازحدِ مغز به یک احتمال ناچیز، همان چیزی است که افکار وسواسی را می‌سازد.

ناتوانی در تحمل ابهام و تردید

یکی از بزرگترین سوخت‌های موتور وسواس، «عدم تحمل ابهام» است. زندگی ذاتاً غیرقابل پیش‌بینی است. اما ذهن وسواسی تشنه‌ی قطعیت است. او می‌خواهد به ۱۰۰ درصد اطمینان برسد که هیچ اتفاق بدی نمی‌افتد. از آنجایی که در دنیای واقعی چنین قطعیتی وجود ندارد، فرد مدام در حال فکر کردن، چک کردن یا تحلیل کردن است تا آن درصدِ ناچیزِ احتمالیِ خطر را صفر کند.

این جستجویِ بی‌پایان برای اطمینان، در مراجعی از اصفهان که جلسات آنلاین داشتیم، به وضوح دیده می‌شد. او در مورد صحت تصمیماتش در محیط کار دچار تردیدهای فلج‌کننده بود. مدام به این فکر می‌کرد که اگر فلان کار را انجام دهد، شاید اعتبارش نزد مدیرش خدشه‌دار شود. این نیاز به اطمینانِ مطلق، عملاً او را از عمل کردن باز می‌داشت. مغز او فکر می‌کرد با «بیشتر فکر کردن» می‌تواند ابهام را از بین ببرد، در حالی که دقیقاً همان فکر کردن، اضطراب بیشتری تولید می‌کرد.

افکار به عنوان «مسئولیتِ اغراق‌شده»

خیلی وقت‌ها افکار وسواسی با حس مسئولیتِ کاذب پیوند می‌خورند. فرد با خود می‌گوید: «اگر من به این فکر نکنم، ممکن است اتفاق بیفتد.» یا «اگر این فکر زشت را کردم، یعنی من آدم بدی هستم.» این یعنی فرد برای «فکر کردن» خود قدرت اجرایی قائل است.

یکی از مراجعانم که به تازگی به تورنتو مهاجرت کرده بود، در میان فشارهای ناشی از سازگاری با محیط جدید و دوری از وطن، با افکار ناگهانی و آسیب‌رسان درباره عزیزانش در ایران درگیر شده بود. او گمان می‌کرد که صرفِ وجود این فکر در ذهنش، می‌تواند عاملِ ایجاد اتفاق بدی برای خانواده‌اش باشد. او آنقدر خود را مسئولِ ذهنِ خودش می‌دانست که گویی افکارش می‌توانستند دنیا را تغییر دهند. این «آمیختگی فکر و عمل»، ریشه بسیاری از وسواس‌های ذهنی است که فرد را مجبور می‌کند برای خنثی کردنِ یک فکر، ساعت‌ها با خودش کلنجار برود.

نقش استرس و تروما در بیداری وسواس

وسواس معمولاً در دوره‌هایی که فرد تحت فشار است، بیدار می‌شود. استرس، ظرفیتِ مغز برای پردازشِ نرم و منطقیِ اطلاعات را کاهش می‌دهد. وقتی خسته‌ایم، خواب کافی نداریم یا زیر فشار کاری هستیم، قشر پیش‌پیشانی مغز (که مسئول مدیریت منطقی است) تضعیف می‌شود و سیستم‌های ابتدایی مغزِ هیجانی قدرت می‌گیرند.

این مسئله در مراجعی از شیراز که در دوران امتحاناتِ سنگینِ دانشگاه با وسواس نظم و تقارن دست‌وپنج نرم می‌کرد، کاملاً مشهود بود. او تعریف می‌کرد که در روزهای عادی، این افکار در پس‌زمینه بودند و اذیت نمی‌کردند، اما به محض اینکه فشار امتحان زیاد می‌شد، وسواس برای چیدمان خاص وسایل اتاقش، او را ساعت‌ها درگیر می‌کرد. استرسِ محیطی، آستانه تحملِ مغز او را پایین آورده و افکار وسواسی را به خط مقدمِ توجه‌اش آورده بود.

یادگیریِ الگوهای فکری از محیط

گاهی افکار وسواسی، نتیجه‌ی نوعی «یادگیری» از محیط رشد است. اگر فردی در خانواده‌ای بزرگ شده باشد که «نظارت دائمی» یا «ترس از اشتباه» حرف اول را می‌زده، مغز او یاد می‌گیرد که جهان جای خطرناکی است و باید برای هر چیزی مدام مراقب باشد.

در کار با مراجعی که در برلین ساکن بود و با افکار ناگهانی درباره احتمالِ مبتلا شدن به بیماری‌های عفونی درگیر شده بود، ریشه‌های این الگو را در کودکی‌اش یافتیم. او تعریف می‌کرد که چطور مادرش در دوران کودکی برای هر دست شستن یا هر ارتباطی، اضطراب شدیدی داشت. مغز او در بزرگسالی، این پیام را ذخیره کرده بود: «باید مدام مراقب باشی وگرنه اتفاق فاجعه‌باری می‌افتد.» این سبکِ تفکر، حالا که در دنیای پیچیده و بزرگسالی قرار گرفته بود، به صورت افکار وسواسی درباره بهداشت نمود پیدا کرده بود.

کمال‌گرایی و تضاد درونی

کمال‌گرایی منفی، یکی دیگر از بسترهای اصلی ایجاد افکار وسواسی است. فرد می‌خواهد همه چیز در ذهن و عمل، بی‌نقص باشد. افکار وسواسی اینجا نقش یک «ناظر سخت‌گیر» را بازی می‌کنند که مدام در حال نقد کردن است. «چرا آن حرف را زدی؟»، «چرا این کار را نکردی؟»، «نکند دیگران درباره تو اینطور فکر کنند؟».

مراجعی که در تهران مراجعه کرد و بار مسئولیت سنگینی را در محیط خانواده به دوش می‌کشید، همیشه نگرانِ قضاوت‌های دیگران بود. او افکار وسواسی‌اش را با این جمله توصیف می‌کرد: «انگار یک دادستانِ بی‌رحم در سرم نشسته و مدام مرا محاکمه می‌کند.» این افکار، در واقع صدایِ درونیِ همان کمال‌گرایی بود که نمی‌گذاشت او یک لحظه احساس آرامش کند و مدام او را به بازبینیِ رفتارها و حرف‌هایش وا می‌داشت.

جمع‌بندی: چرخه معیوبِ توجه

در نهایت، آنچه افکار وسواسی را ایجاد و تثبیت می‌کند، «تلاش برای حذف کردنِ آن‌هاست». هرچه بیشتر بخواهیم به فکر وسواسی فکر نکنیم، آن فکر زنده‌تر می‌شود. مغز وقتی دستوری مثل «به خرس سفید فکر نکن» دریافت می‌کند، دقیقاً همان تصویر را در اولویت قرار می‌دهد.

افکار وسواسی در واقع پیام‌هایی از جانب مغز شما هستند که می‌گویند: «من خسته‌ام، من مضطربم، من احساس می‌کنم چیزی درست نیست و دارم سعی می‌کنم با این افکارِ تکراری، دنیا را برایت امن کنم.» اما چون این روشِ مغز ناکارآمد است، شما را درگیر می‌کند. اگر این افکار به جای مقطعی بودن، به الگویی ثابت تبدیل شده‌اند که زندگی روزمره، خواب، کار یا روابط شما را تحت‌تأثیر قرار داده، این نشانه‌ای است که سیستمِ خودتنظیمیِ شما نیاز به کمک تخصصی دارد. ارزیابی دقیق توسط متخصص می‌تواند به شما کمک کند تا بفهمید ریشه‌ی اصلیِ این افکار در سیستمِ شما کجاست و چطور می‌توانید این دادستانِ بی‌رحم در ذهن‌تان را به یک مشاورِ آرام تبدیل کنید.

درباره نویسنــده
نویسنده
فهیمه مردان
نظرات کاربـــران
فاقد دیدگاه
دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است. اولین دیدگاه را شما بنویسید.
ثبت دیدگاه

دسته بندی مطالب

محصولات جدید

نوروفیدبک
تومان
1,600,000
مشاوره فردی
تومان
2,000,000
زوج درمانی
تومان
3,000,000
تمرینات شناختی
تومان
1,500,000
نقشه مغزی
تومان
3,000,000
تست IVA2
تومان
1,500,000

جستجو کنید ...

تبلیغات