تجربه استرس برای همه ما آشناست؛ تپش قلب، عرق کردن کف دست و آن حس ناخوشایند در دل. اما عجیبترین بخش استرس، فلج شدن ناگهانی توانمندیهای ذهنی ماست. بسیاری از مراجعان در جلسات درمانی با تعجب میپرسند: «چرا وقتی استرس دارم، حتی سادهترین کلمات را فراموش میکنم یا نمیتوانم یک تصمیم معمولی بگیرم؟» واقعیت این است که مغز ما در مواجهه با فشار، اولویتبندیهای خود را به سرعت تغییر میدهد و همین تغییر اولویت، باعث کاهش کارایی عملکردهای عالی مغز میشود.
در ادامه بررسی میکنیم که چرا مغز در این شرایط دچار افت عملکرد میشود و چه اتفاقی در لایههای زیرین سیستم عصبی ما رخ میدهد.
مغز انسان از بخشهای مختلفی تشکیل شده است که هر کدام وظیفهای دارند. بخش جلویی مغز (قشر پیشپیشانی) مسئول تفکر منطقی، تصمیمگیری و کنترل رفتار است. اما بخش عمیقتری به نام «آمیگدال» وجود دارد که مانند یک سیستم دزدگیر عمل میکند. وقتی استرس رخ میدهد، آمیگدال فعال شده و منابع انرژی مغز را به سمت پاسخهای بقا (جنگ یا گریز) هدایت میکند.
در واقع، استرس باعث میشود «بخش منطقی» مغز به نفع «بخش بقا» کنار برود. وقتی تمام انرژی مغز صرف گوشبهزنگی برای خطرات احتمالی میشود، دیگر توانی برای حل مسائل پیچیده ریاضی یا تحلیلهای منطقی باقی نمیماند.
یکی از اولین عملکردهایی که در شرایط استرس آسیب میبیند، حافظه کاری (Working Memory) است. حافظه کاری همان فضایی است که ما اطلاعات را برای لحظاتی در آن نگه میداریم تا پردازششان کنیم. استرس با ترشح هورمون کورتیزول، این فضا را اشغال میکند.
یکی از مراجعانم که به صورت آنلاین از برلین با هم در ارتباط بودیم، در یکی از جلسات از تجربهای در محیط کارش میگفت. او که به عنوان مهندس در یک شرکت بزرگ مهاجرت کرده و مشغول به کار بود، توضیح میداد که در جلسات مهم، با اینکه به زبان آلمانی تسلط کافی داشت، به محض اینکه مدیرش سوالی میپرسید که فشار جلسه را بالا میبرد، انگار ذهنش کاملاً سفید میشد. او میگفت: «حتی کلمات سادهای که هر روز استفاده میکنم را فراموش میکردم و فقط بهتزده نگاه میکردم.» این دقیقاً همان لحظهای است که کورتیزول، حافظه کاری را از کار انداخته و اجازه دسترسی به اطلاعات ذخیره شده را نمیدهد.
تصمیمگیری نیاز به بررسی گزینههای مختلف و پیشبینی نتایج دارد. اما مغز تحت استرس، «تونلزنی» میکند؛ یعنی فقط یک یا دو گزینه محدود را میبیند و توانایی خلاقیت و انعطاف را از دست میدهد. در این حالت، ما تمایل داریم به عادتهای قدیمی و حتی ناکارآمد خود پناه ببریم چون بررسی مسیرهای جدید برای مغزِ خسته از استرس، هزینه انرژی بالایی دارد.
وقتی استرس مزمن میشود، ماجرا فراتر از یک فراموشی ساده میرود. هورمون کورتیزول در طولانیمدت میتواند بر سیناپسها (محل اتصال سلولهای عصبی) تأثیر بگذارد. تحقیقات نشان میدهد که استرس مداوم حتی میتواند باعث تحلیل رفتن بخشهایی از هیپوکامپ (مرکز یادگیری و حافظه) شود. این یعنی مغز نه تنها در لحظه استرس بد عمل میکند، بلکه اگر این وضعیت درمان نشود، در بازسازی و یادگیری مطالب جدید هم دچار مشکل میشود.
در اتاق درمان تهران، مراجعی داشتم که از مدیران میانی یک سازمان دولتی بود. او میگفت: «در گذشته میتوانستم چندین پروژه را همزمان مدیریت کنم، اما حالا بعد از یک سال فشار مداوم و تعدیل نیرو در شرکت، حتی برای نوشتن یک گزارش ساده هم ساعتها به مانیتور خیره میشوم و نمیدانم از کجا شروع کنم.» این مراجع دچار خستگی عصبی ناشی از بمباران طولانیمدت کورتیزول شده بود که ارتباطات بینبخشی در مغزش را کند کرده بود.
تمرکز به معنای توانایی فیلتر کردن محرکهای اضافی است. در شرایط استرس، مغز تصور میکند که هر محرک کوچکی ممکن است یک تهدید باشد. بنابراین، حساسیت مغز به صداها، حرکتها و حتی افکار درونی افزایش مییابد. به همین دلیل است که فردی که استرس دارد، به راحتی با کوچکترین صدایی حواسش پرت میشود؛ مغز او در حال تلاش برای «پایش محیط» است تا از امنیت خود مطمئن شود.
استرس سیستم عصبی سمپاتیک را فعال میکند. این سیستم بدن را برای فعالیت فیزیکی شدید آماده میکند (افزایش ضربان قلب، تنفس سریع). اما فعالیتهای ذهنی عالی نیاز به آرامش سیستم پاراسمپاتیک دارند. وقتی بدن در حالت «آمادهباش برای فرار» است، مغز نمیتواند روی «تحلیل عمیق» متمرکز شود. این تضاد بیولوژیک باعث میشود که کیفیت کار ذهنی ما به شدت افت کند.
خانم جوانی که از اصفهان برای جلسات مشاوره پیشازازدواج به صورت آنلاین با من در تماس بود، مثال خوبی برای این وضعیت بود. او میگفت در روزهایی که با نامزدش چالش یا بحث داشت، حتی نمیتوانست لیست خرید روزانه را به یاد بیاورد یا یک ایمیل اداری را بدون غلط تایپی بنویسد. او به شدت از خودش ناامید بود و فکر میکرد توانمندیهایش را از دست داده است، در حالی که مغز او صرفاً در حالت دفاعی قرار داشت و تمام توانش را برای حل آن تعارض عاطفی (که مغز به عنوان تهدید شناسایی کرده بود) هزینه میکرد.
زمانی که مغز تحت استرس است، توانایی ما برای مدیریت احساساتمان هم ضعیف میشود. به همین دلیل است که در شرایط فشار، سریعتر عصبانی میشویم، زودتر به گریه میافتیم یا احساس ناامیدی مفرط میکنیم. قشر پیشپیشانی که وظیفه تعدیل هیجانات را دارد، در شرایط استرس ضعیف شده و لیمبیک (مرکز احساسات) بدون کنترل عمل میکند.
پردازش اطلاعات در مغز نیاز به گلوکز و اکسیژن دارد. استرس باعث مصرف سریع این منابع میشود. به همین دلیل بعد از یک دوره استرسزا، احساس خستگی ذهنی شدیدی میکنیم که حتی با خوابیدن هم به راحتی برطرف نمیشود. این خستگی باعث میشود سرعت انتقال پیامها در شبکههای عصبی کاهش یابد و ما اصطلاحاً «کند» شویم.
مغز ما در شرایط استرس ضعیف نمیشود چون «ناتوان» است، بلکه ضعیف عمل میکند چون «درگیر جنگ» است. سیستم عصبی اولویت را به زنده ماندن میدهد و عملکردهایی مثل تحلیل، تمرکز، حافظه و خلاقیت را به عنوان کالاهای لوکس در نظر میگیرد که در زمان جنگ به آنها نیازی نیست. شناخت این مکانیسم به ما کمک میکند تا به جای سرزنش خود در روزهای سخت، به دنبال راهکارهایی برای آرام کردن سیستم عصبی و بازگرداندن منابع به بخش منطقی مغز باشیم.
اگر این کاهش عملکرد ذهنی ناشی از استرس برای شما طولانیمدت شده، نشانهای است از اینکه مغز در وضعیت «بقا» گیر کرده است و نیاز به ارزیابی و مداخلات تخصصی برای بازگشت به تعادل دارد.