ورود | ثبت نام
captcha
با ورود و یا ثبت نام در وبسایت رسمی دکتر مردان شما شرایط و قوانین استفاده از سرویس‌های سایت دکتر مردان و قوانین حریم خصوصی آن را می‌پذیرید.
ورود | ثبت نام
captcha
با ورود و یا ثبت نام در وبسایت رسمی دکتر مردان شما شرایط و قوانین استفاده از سرویس‌های سایت دکتر مردان و قوانین حریم خصوصی آن را می‌پذیرید.

نقش ADHD در موفقیت و شکست مدیران و کارآفرینان

خواندن این مطلب

5 دقیقه

زمان میبرد!

نقش ADHD در موفقیت و شکست مدیران و کارآفرینان

پشت پرده بسیاری از استارتاپ‌های پر سر و صدا و کسب‌وکارهایی که برق‌آسا اوج می‌گیرند، مغزی کار می‌کند که تاب ماندن در چارچوب‌های تکراری را ندارد. کارآفرینی در نگاه عموم یعنی شجاعت، خلاقیت بی‌پایان و جسارتِ دیدن فرصت‌هایی که دیگران از کنارشان می‌گذرند؛ اما در اتاق درمان، این ماجرا اغلب لایه‌ای پنهان، فرساینده و بسیار ناآرام دارد. اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی (ADHD) در بزرگسالی، به‌ویژه در سطح رهبری سازمان‌ها، یک شمشیر دو لبه است؛ نیرویی که هم‌زمان می‌تواند بستر نوآوری‌های ساختارشکن باشد یا یک مجموعه رو به رشد را به مرز آشفتگی و فروپاشی بکشاند.

سوخت بی‌پایان ایده و پارادوکس تمرکز افراطی

ذهن کارآفرین مبتلا به ADHD با بحران کمبود توجه مواجه نیست، بلکه با چالش هدایت و تنظیم توجه درگیر است. وقتی پروژه‌ای جدید، ناشناخته و پر از چالش‌های ناگهانی پیش روی چنین ذهنی قرار می‌گیرد، انتقال‌دهنده‌های عصبی، به‌ویژه دوپامین، ترشح می‌شوند و پدیده‌ای موسوم به «تمرکز افراطی» (Hyperfocus) شکل می‌گیرد. در این بازه، مدیر می‌تواند ساعت‌ها بدون خستگی، تشنگی یا گرسنگی کار کند و استراتژی‌هایی طراحی کند که یک تیم در ماه‌ها به آن نمی‌رسد.

یکی از مراجعانم در تهران همیشه این حالت را این‌گونه توصیف می‌کرد: «تا وقتی محصول هنوز لانچ نشده و همه‌چیز در آتش می‌سوزد، من در بهترین فرم خودم هستم؛ اما درست روزی که کسب‌وکار به ثبات می‌رسد و باید به اکسل‌ها و گزارش‌های ماهانه رسیدگی کنم، احساس فلج کامل ذهنی پیدا می‌کنم.» این تجربه دقیقاً بازتاب فیزیولوژی قشر پیش‌پیشانی مغز (PFC) است؛ این بخش از مغز در مواجهه با کارهای ساختاریافته، یکنواخت و فاقد پاداش فوری، دچار افت برانگیختگی می‌شود و انرژی لازم برای استمرار اجرایی را آزاد نمی‌کند.

قمارِ نوآوری؛ ریسک‌پذیری جسورانه یا تکانشگری تنظیم‌نشده؟

فاصله میان «ریسک‌پذیری نبوغ‌آمیز» و «تکانشگری مخرب» در رهبری کسب‌وکار بسیار باریک است. مغز مبتلا به ADHD به دلیل حساسیت پایین‌تر به پیامدهای منفیِ بلندمدت و نیاز دائمی به سطح تحریک بالاتر، تصمیماتی می‌گیرد که افراد محافظه‌کار هرگز به سراغ آن نمی‌روند. همین ویژگی، شالوده ورود به بازارهای جدید و خلق جریان‌های مالی نوآورانه است.

با این حال، زمانی که سیستم پاداش مغز در تفکیک شهود تجاری از رفتارهای تکانشی ناتوان می‌ماند، تصمیمات شتاب‌زده جای استراتژی را می‌گیرند:

  • تغییر مکرر مدل درآمدی بدون اجازه دادن به سیستم قبلی برای به ثمر نشستن.

  • ورود ناگهانی به سرمایه‌گذاری‌های موازی به دلیل افت جذابیت پروژه فعلی.

  • امضای قراردادهای بزرگ یا اخراج و جذب‌های هیجانی پیش از ارزیابی کامل پیامدها.

در گفت‌وگویی که چندی پیش با بنیان‌گذار یک شرکت نرم‌افزاری از اصفهان داشتم، الگوی تکراری «شروع‌های طوفانی و رها کردن‌های دردناک» به‌وضوح دیده می‌شد. او بارها سازمانش را با تغییر جهت‌های ناگهانی شوکه کرده بود، تنها به این دلیل که حفظ مسیر تثبیت‌شده، از نظر نورولوژیک برای مغز او احساس خفگی و افت انگیزه ایجاد می‌کرد.

چرخه زیستی فرسودگی، خستگی و افت عملکرد تیمی

تیم‌هایی که توسط یک مدیر دارای نشانه‌های درمان‌نشده ADHD هدایت می‌شوند، معمولاً با نوعی شوک مداوم روبه‌رو هستند. مدیر ایده‌های درخشان را با سرعت بسیار بالا خلق می‌کند، اما وظایف نیازمند «کارکردهای اجرایی» (Executive Functions) مانند اولویت‌بندی، تفویض دقیق، تخمین درست زمان و پیگیری روندها، دچار گره‌های جدی می‌شوند.

بدن معمولاً زودتر از ذهن اعلام خطر می‌کند. کارآفرینانی که مغزشان در حالت برانگیختگی بالا متوقف شده است، با نوسانات شدید در خواب، ناتوانی در آرام‌سازی عضلانی و تخلیه ناگهانی انرژی مواجه می‌شوند. افت دوپامین پس از پایان هیجانِ خلق یک ایده، اغلب با دوره‌هایی از بی‌حوصلگی فلج‌کننده، اضطراب شدید و احساس عذاب وجدان همراه است؛ حالتی که باعث می‌شود فرد برای فرار از رخوت، به سراغ یک پروژه یا بحران مصنوعیِ جدید برود تا دوباره جریان آدرنالین را فعال کند.

اخیراً در جلسات آنلاینی با یک مدیر محصول مقیم ونکوور متوجه شدم که این الگو چطور مهاجرت و مدیریت بین‌المللی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. او با وجود تخصص بالا، به دلیل عدم توانایی در مدیریت زمان و تاخیر در کارهای روتین سازمان، خودش را به «بی‌مسئولیتی» متهم می‌کرد، در حالی که الگوی امواج مغزی او صرفاً نشانه ناتوانی در خودتنظیمیِ عملکردهای توجهی بود، نه یک ضعف شخصیتی.

از فرسایش تا تسلط؛ بازآرایی سیستم مغزی با ارزیابی و تنظیم نوروفیدبک

کنترل این شمشیر دولبه با توصیه‌های انگیزشی، یادداشت‌برداری یا تکنیک‌های مدیریت زمان به تنهایی ممکن نیست. زمانی که معماری قشر پیش‌پیشانی مغز از نظر فرکانس‌های عصبی در تعادل نباشد، اراده فرد در برابر فیزیولوژی کم می‌آورد.

در جلسات ارزیابی نقشه مغزی (QEEG)، بارها دیده‌ام که مغز بسیاری از مدیران پرکار، در باند فرکانسی تتا (امواج آهسته در لوب پیشانی) فعالیت مازاد نشان می‌دهد؛ وضعیتی که وقتی فرد نیاز به تمرکز بر جزئیات اداری دارد، به شکل مه‌آلودگی ذهنی و حواس‌پرتی ظاهر می‌شود. هدف در این مسیر، خاموش کردن موتور خلاقیت یا از بین بردن شهامت رهبری نیست، بلکه یادگیری تنظیم خودکار امواج مغزی است.

رویکردهای یکپارچه مبتنی بر آموزش نوروفیدبک و روان‌درمانی شناختی-طرحواره به مدیر این امکان را می‌دهند که:

  • انعطاف‌پذیری عصبی را برای تثبیت امواج بتا (موج توجه متمرکز) هنگام کارهای روتین ارتقا دهد.

  • تله‌های ذهنیِ ناشی از باور «کافی نبودن» یا نیاز همیشگی به بحران را شناسایی و مهار کند.

  • از مهارت تفویض اختیار نه به عنوان یک فرمول مدیریتی، بلکه به عنوان یک سازوکار حیاتی برای نجات انرژی مغز استفاده نماید.

کارآفرینی که یاد می‌گیرد ریتم زیستی و امواج پیشانی مغز خود را بازتنظیم کند، از چرخه ویرانگر اشتیاق شدید و سقوط به فرسودگی بیرون می‌آید. در چنین نقطه‌ای، نشانه‌های ADHD از یک مانع بزرگ بر سر راه رشد سازمانی، به توانمندی مهارشده‌ای برای خلق تمایز و پیشگامی بدل می‌شوند.

درباره نویسنــده